امير حسن علاء سجزى دهلوى

61

رساله مخ المعانى ( فارسى )

و سلم فرمود اى ابو بكر ذخيره چه مىگزارى ؟ گفت يا رسول عليه الصلاة و السلام الله و رسوله گفت اى پسر بو قحافه قحف عشق مالامال درمىكنى نصيبهء عالم خاك چنان كه معهود است جرعهء نمىگذارى - گفت يا رسول الله من حريفى چون در تو يافته‌ام از امروز تا صبح قيامت صبوحى صداقت و دوست‌كامى دوستى تو هرگز از دست نگذارم - نظامى خوش مىگويد عليه الرحمة و الرضوان بيت دريا كشم از كف تو ساقى * نگذارم نيم‌جرعه باقى اى يار غار تو در غور اين محبت از كجا فروشدى - اى آفتاب آسمان رسالت من شبى در خواب ديدم كه گوئى ماه آسمان در كنار من آمده است - از آن شب باز ديدهء خود را پسنديده‌ام و از دل و ديده غلام اين ديده‌ام - اگر كسى از ديده بلا بيند من به همه نعم وافره ديده‌ام و خلع فاخره به او پوشيده‌ام - هرچه بيند از ديده بيند خواه نعمت خواه بلا - مهتر داود عليه السلام